من شكستم آري
من شكستم آري تو شكستم دادي
من غريبم آري تو غريبم كردي
تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي
تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي
تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندي
تو مرا از فردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي
من اسيرم آري تو اسيرم كردي...
بي خبر از باران.. تو كويرم كردي
از شراب دوري تو چه سيرم كردي
من شكستم آري
تو شکستم دادی
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۳۸۶ ساعت 0:5 توسط محمد درويشي
|