مرگ است ...
عمريست كه ميبازم ويك برد ندارم ...
ازجمع پراكنده رندان جهانم ...
اما چه كنم گرفتار اين كهنه قمارم ...
مزن زخم زبان ...
بگذارببارد به سرم سنگ مصيبت ...
مرگ است مرا، گربزنم حرف ندامت ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 0:40 توسط محمد درويشي
|
