مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ..

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست ! مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

محمد تنها

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد.

 من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد.

 اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد

زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد.

جملات قشنگ

بابانان نداد... بابا نمیتونه که واسه بچه هاش نان بیاره... بابا از بچه هاش خجالت کشید...

 

امین ازاکرم جدا شد... امین نامردی کرد زدزیر قولش... اکرم تنها شد...
 
 

کبری بالاخره تصمیمشو گرفت... تصمیم گرفت واسه اینکه دیگهگشنه نمونه بره پیش امیرای دبی... کبری رفت... کبری دیگهبرنگشت...مامانش سکته کرد مرد

 

حسنک همه ی گاو و گوسفنداشو فروخت تا خرج دوا دکتر مامانشوجور کنه... حسنک دیگه گاو وگوسفندی نداره که براش ما ما و بع بعکنن... حالا حسنک مونده و یه مادر پیر و مریض...

 

کوکب خانم ماست و کره و پنیر نداشت که بذاره رو سفره... کوکبخانم خونه ایی نداره که هرروز اونوتمیزکنه...

 

آن مرد زیر باران نیامد... آن مرد خیلی وقته که معتاد شده و افتاده گوشه یخونه...

 

چوپان دروغگو خیلی وقته که دیگه دروغ نمیگه اما هیشکی باورنمیکنه... اینجا کسی نمیگه که آدمامیتونن خوب بشن که آدما میتونن عوضبشن... هیشکی نمیخواد قبول کنه که چوپان دروغگو دیگهدروغ نمیگه...

 

دهقان فداکار رفت جنگ... رفت که از مملکتش دفاع کنه...رفت که غیرتشو نشون بده رفت ودیگه برنگشت...

 

یه جمله ی قشنگ:آرامش را از کودکان بیاموزید. ببینید چگونه آنها درست در همانلحظه ایی که هستند زندگی میکنند و لذت میبرند ! وانمود کنید شما هم می توانید مثلآنها باشید.

 

یه جمله ی قشنگ:با خودت تکرار کن: من به آینده علاقه دارم زیرا بقیه ی عمرم راباید در آن بگذرانم

خدای عزیز

خودت شاهدی که با تمام وجودمی خواهمش

 اما نمی توانم به دست بیارمش

شاید او  میتوانست ولی نخواست که مال من باشد

و کاری نمیتوانم بکنم جز صبر یا حتی

آرزوی خوشبختی برای او

دل من تنها بود

دل من تنها بود

دل من هرزه نبود

 دل من عادت داشت

كه بماند يك جا/به كجا؟

معلوم است

به در خانه ي تو

دل من عادت داشت كه بماند انجا

پشت يك پرده ي توري

كه تو هر روز ان را به كناري بزني

دل من ساكن دستان تو بود

دل من گوشه يك باغچه بود

كه تو هر روز به ان مي نگري

راستي دل من را ديدي...؟

یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

 

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی


عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

كوچه

 

كوچه

ALLEY

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

Without you i passed that alley once in a moonlight night.
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

Iwas all eyes and looked for you in a daze.
شوق ديدار تو لب ريز شد از جام وجودم

Desire for your visit overflowed the chalice of my being.
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

I became the same intense lover as i was.
در نهانخانه ي جانم گل باغ تو درخشيد

In closet of my soul, flower of your memory shone.
باغ صد خاطره خنديد

Garden of hundred reminiscences laughed.
عطرصد خاطره پيچيد

Fragrance of a hundred reminiscences was wafted .

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

I remembered that we had passed that alley together some night.
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

We winged and flitted about in that pleasant privacy.
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

We sat on the edge of that brook for a time.
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

You ;with all mysteries of the world poured in your black eye.
من همه محو تماشاي نگاهت

I ;utterly mused upon watching your look.
آسمان صاف و شب آرام

The sky, clear and the night quiet.
بخت خندان و زمان رام

Fortune,smiling and time tame.
خوشة ماه فرو ريخته در آب

The cluster of moon,fallen down into the water.
شاخه ها دست براورده به مهتاب

Branches,with the hands lifted to the moonlight.
شب و صحرا و گل و سنگ

Night.field,flower and stone
همه دل داده به آواز شباهنگ

All were fascinated by the nightingales song.
يادم آمد تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن

I remembered: you had told me

Shun this love
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

Have a look at this waterfor some moments.
آب آينة عشق گذران است

What mirrors the transient love.
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

Although your look is anxious about a look today,
باش فردا كه دلت با دگران است

Be!tomorrow your heart will be captured by others.
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

To forget love,travel from here for a time!
با تو گفتم : حذر از عشق ندانم

Itold you: shunning love?

سفر از پيش تو هرگز

نتوانم ، نتوانم

i cannot. travelling from beside you?

Never!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

The first day when my heart winged in desire fore you,
چون كبوتر لب بام تو نشستم

Ialighted on the edge of your roof like a dove.
تو به من سنگ زدي من نگسستم ، نرميدم

You pelt me with stone but i didnt turn away from you ,i didnt break up.
باز گفتم : كه تو صيادي و من آهوي دشتم

Iconsoled myself with the thought that you were hunter

And i was a musk-deer of the plain.
تا بدام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم

In order to be trapped by you,i searched and searched every where.
حذر از عشق ندانم ، نتوانم

Idont know how to shun love .

سفر از پيش تو هرگز

نتوانم ، نتوانم
Icant travel from beside you ,i cant.

اشكي از شاخه فرو ريخت

A tear-drop dropped down from the bough.
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت

The bird of night gave a groan and got away.
اشك در چشم تو لرزيد

The tear trembled in your eye.
ماه بر عشق تو خنديد

The moon laughted at your love.
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

Iremember that i no longer heard your response .

پاي در دامن اندوه كشيدم

And squatted down sadly.
نگسستم ، نرميدم

I didnt break up and didnt turn away from you.
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

That night and also others merged into the darkness of grief.
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

You didnt even ask for your annoyed lover anymore.
نكني ديگر از آن كوچه گذر هم

You dont even pass that alley anymore.
بي تو امّا به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

But without you,in what a state i passed that alley !

 

فریدون مشیری