بهت نمی گم دوست دارم ، ولی قسم می خورم دوست دارم

بهت نمی گم دوست دارم ، ولی قسم می خورم دوست دارم

بهت نمی گم كه هر چی بخوای بهت می دم ، چون همه چیزم تویی

نمی خوام خوابتو ببینم ، چون تو خیلی خوش تر از خوابی ،

اگه یه روزی چشمات پر از اشك شده دنبال یه شونه گشتی كه گریه كنی ،

صدام كن،

بهت قول نمی دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گریه می كنم ،

اگه دنبال مجسمه سكوت می گشی تا سرش داد بزنی ، صدام كن قول میدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی كنی ، صدام كن ،

 قلبم تنها خرابه ی وجود توست

بهای نان

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ...
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای  ، نرم نرمک پیش رفتم  !
در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای ...
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای ...
مادری مات و پریشان  ، همچنان پروانه ای ...
پسرک ،  از سوز سرما میزند دندان به هم !
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای ...
پس از ان سوگند خوردم مست  نروم بر در خانه ای !
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای
....

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

نخواست او به من خسته بی گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد

چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد

رها کنی برود از دلت جدا باشد

به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد

رها کنی بروند تا دو پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه جهان برسد

گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که  نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد

به او که عاشق او بودم زیان برسد

خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!