گفتی بســـــــــــــوز....

گفتم نرو پرپر می شم...

گفتی میخوام رها باشم....

گفتم آخه عاشق شدم...

گفتی می خوام تنها باشم...

گفتم دلم....

گفتی بســـــــــــــوز....

محمد تنها

براي شکستن من يه اخم کافيه
نيازي به فريادت نيست

واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه
نيازي به قهر نيست

براي مردنم حرف رفتنت کافيه
نيازي به انجامش نيست ...

من شكستم آري

 من شكستم آري تو شكستم دادي

  من غريبم آري تو غريبم كردي

 تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي

 تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي

 تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندي

 تو مرا از فردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي

من اسيرم آري تو اسيرم كردي...

بي خبر از باران.. تو كويرم كردي

 از شراب دوري تو چه سيرم كردي

 من شكستم آري

تو شکستم دادی